وقتش شده نگاه به دور و برت کنی
فکری برای اینهمه خاکسترت کنی
عُذر مرا ببخش دوایی نداشتم
تا مرهم کبودی چشم ترت کنی
امشب خودم برای تو نان می پزم ولی
با شرط اینکه نذرِ تب پیکرت کنی
مجبور نیستی که برای دلِ علی
یک گوشه ای نشینی و چادر سرت کنی
زحمت نکش خودم به حسین آب می دهم
تو بهتر است فکر برای پرت کنی
ای کاش از بقیهی پیراهن حسین
معجر ببافی و به سر دخترت کنی
من ، زینب و حسن ، ... همه ناراحت توایم
وقتش شده نگاه به دور و برت کنی
علی اکبر لطیفیان
شمـع وجود فاطمـه سوسو گرفتـه است
شب با سکوت بغض علی خو گرفته است
آتـش گـرفت جـان علی با شرار آه
وقتی که از ولی خدا رو گرفته است
در دست ناتوان خودش بعد ماجرا
این بار چندم است که جارو گرفته است
قلب تمام ارض و سماوات و عرش و فرش
یک جـا بـرای غـربـت بـانو گـرفته است
حـتی وجـود میخ و در و تـازیـانـه ها
عطر و مشام از گل شب بو گرفته است
بـا ازدحـام مـوج مخـالف بیـا ببین
کشتی عمر فاطمه پهلو گرفته است
***
مردی که بدر و خیبر و خندق حماسه ساخت
سـر در بغــل گـرفتــه و زانــو گـرفـته است
مجید لشکری
(عباس شهري)
در روز سوم ماه شعبان سال چهارم هجرت (1) دومين فرزند برومند حضرت على وفاطمه , كه درود خدا بر ايشان باد, در خانه وحى و ولايت چشم به جهان گشود. چون خبر ولادتش به پيامبر گرامى اسلام (ص ) رسيد, به خانه حضرت على (ع ) و فاطمه (س ) آمد و اسما (2) را فرمود تا كودك را بياورد.اسما او را در پارچه اى سپيد پيچيد و خدمت رسول اكرم (ص ) برد, آن گرامى به گوش راست او اذان و به گوش چپ او اقامه گفت.(3)
به روزهاى اول يا هفتمين روز ولادت با سعادتش , امين وحى الهى , جبرئيل فرود آمد و گفت : سلام خداوند بر تو باد اى رسول خدا, اين نوزاد را به نام پسر كوچك هارون (شبير) (4) كه به عربى (حسين ) خوانده .........................
ای قلم در حرفهایت اثری نیست / برای من از آشنا خبر نیست
ای خدا ، این جمعه هم آمد و رفت / از یوسف فاطمه خبری نیست . . .
* * * * مسیج امام زمان * * * *
متن کامل در ادامه مطلب
ای اسب بی سوار از اینجا گذر نکن
با خون یال خویش غـمی بیشــتر نکن
بگذار این امید بمانـد بــه کــودکــان
بر کودکان حکایت مرگ پـــدر نـکــن
از خیمه ها که میگذری شیهه ای نکش
این زخم تازه را به کسی تازه تر نکن
زینب امید داده بــه طــفلان بــی پــدر
با آمـدن نـصـیحـت او بـــی اثـــر نکن
دانم که شیهه های تو از زور غصه هاست
این بغض را بخور و یتیمان خبر نکـن
بر خود ببال چونکه سوار تو مــرد بود
فکر شکست لشگر مردان به سـر نـکن
از من شنو کـه گــریـه امانم نــمــیدهــد
با کوفیان مشین و به جایـی سـفر نکـن
این انتظار تلخ به از نـاامــیــدی اســت
ای اسب بی سوار از اینـجا گــذر نکن
شاعر :محمد نظام آبادی
زینب
آنکه دشت کربلا را ساخت زینب نام داشت
ساز آزادی ز جان بنواخت زینب نام داشت
آنکه چون پروانه ای در نیمه شبهای سیاه
گرد شمع معرفت جان باخت زینب نام داشت
ظاهرا در کربلا حق نه، بدی پیروز شد
آنکه بنیان بدی انداخت زینب نام داشت
پرچم از دست علمدار سپاه افتاده بود
آنکه آنرا تا ابد افراخت زینب نام داشت
کربلا بهر شهیدان همچنان جنات بود
آنکه در دشتی پر از غم تاخت زینب نام داشت
یک گلستان گشت پر پر زان گلستان بلبلی
بر حکایتهای آن پرداخت زینب نام داشت
کربلا از یادها میرفت چون یک واقعه
آنکه از یک دشت دنیا ساخت زینب نام داشت
مقدمه
بدون ترديد در ميان زنان و بانوان اسلامی ، فاطمه زهرا ( ع ) محبوبترين چهره دينی ، علمی ، ادبی ، تقوايی و اخلاقی در ميان مسلمانان و ديگر مردم جهان به شمار مي رود . شخصيت فاطمه زهرا ( ع ) سيده نساء العالمين ( سرور زنان جهان ) اسوه و الگويی تام و تمام برای تمام زنان عاشق عفت و فضيلت است . در دامن پاک فاطمه زهرا ( ع ) بود که دو امام بزرگوار و دو شخصيت ممتاز عالم بشری ، حضرت امام حسن ( ع ) مظهر حلم و وقار و حضرت امام حسين ( ع ) سرور شهيدان تربيت يافتند ، و نيز زينب کبری ( ع ) حماسه مجسم و مجسمه شجاعت و نمونه يکتا در سخنوری و حق طلبی که پيام حسينی و حماسه عاشورا را در جهان اعلام کرد و نقاب شرک و ريا و پستی و دنياپرستی را از چهره يزيد و يزيديان به يک سو زد . کيست که نداند که مادر در تربيت فرزندان بويژه دختران ، سهم بسيار زيادی دارد ، و فاطمه زهرا ( ع ) بود که روح آموزش و پرورش اسلامی را در مهد عفت و کانون تقوای خانوادگی به پسران و دختران خود .......
برای خواندن بقیه متن بر ادامه مطلب کلیک کنید